عبد المحمد آيتى

157

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

سبنوس دول عميد الملك ؟ « 1 » * ملك را همچو آب در فلك است ريش شومش كه پشم سگ به از او * در تناسب چو اطلس و كلك است كار فرداى او مشاهده كن * گرچه امروز جملة الملك است و اين قطعه نيز در آن تاريخ سروده شده : تو عزّ دينى و ظلّ جهانى * جهان را هستى تو نيست درخور از آن گبر و مسلمان و يهودى * پس از توحيد حق و اللّه اكبر همىخوانند از روى تضرع * به نزد حضرت داراى داور خدايا بر مراد خويش هرگز * مبادا در جهان يك دم مظفر در شيراز پنج تومان ( پنجاه هزار دينار ) صرف مصالح چاو شد . كاغذ رواج يافت و هيچ كسى را ياراى آن نبود كه پنهان از نواب چاوخانه يك طبق كاغذ بفروشد چه اين امر موجب نابودى او مىگشت . [ 275 ] چون فرياد اعتراض مردم از همه‌جا برخاست اميران و سرهنگان به اتفاق صاحبديوان عرضه داشتند كه اگر اين حال دوام يابد دست از رونق ملك بايد شست . بدين سبب ايلخان فرمان نوشت تا چاو را ابطال كنند و رسولان اين فرمان را با اطراف بردند و مردم خوشدل شدند . تتمهء حال و كيفيت مآل كيخاتو خان كيخاتو بر عادت خود همچنان سرگرم باده‌گسارى و مغازله با پسران و دختران بود شبى كه شراب در او اثر كرده بود با بايدواغول « 2 » درشتى آغاز كرد و از سرمستى ايت‌طغلى « 3 » را گفت تا او را مشتى زند . ديگر روز كه بر كردهء خود آگاه شد نادم گشت از او دلجوئى كرد و از سر عذر كلاه خاص برداشت و بر سر او نهاد . بايدواغول شاهزاده‌اى باوقار بود اگرچه اظهار كدورت ننمود ولى با ايلخان دل بد كرد . چوم همهء امرا به علت تعرض كيخاتو خان به عرض و ناموس آنان و اينكه موجب بدنامى و ريختن آبرويشان شده بود از او متنفر بودند همداستان شدند كه سال ديگر

--> ( 1 ) - چ : سبنويس ( 2 ) - بايدو بن طراغاى بن هلاكو خان بن تولى . ( 3 ) - چ : آيت طغلى .